مشاوره انتشار مقاله ISI مشاوره انتشار مقاله ISI
دکتر جلالیان: روش تحقیق، آمار
تولید مقاله از پایان نامه، ویرایش مقاله
زیباترین مستند جهان
مجموعه حیات وحش بی نظیر(حیات)
زیرنویس فارسی محصول ۲۰۰۹
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 4 بهمن ماه سال 1388
با من حرف بزن

دوست داشتم با لحن آن روزهایت میگفتم با من حرف بزن
با همان لحن محکم کشدار
و تو می شنیدی
و تو حرف شنو میشدی

با من حرف بزن پسر جان...

سه شنبه 29 دی ماه سال 1388
من بودم و عشق

گاهی فکر می کنم به چه چیز در تو عاشق شدم
فکر میکنم چشمانت
و بعد...
صدایت و محبت آن
و بعد...
سادگی ات و پاکی ات
این بود که قبل از هر چیز بر دلم نشست

پنجشنبه 12 آذر ماه سال 1388

درد هم شکل عوض می کند. می تواند از اشک مدام روی گونه تبدیل بشود سنگینی همیشگی روی سینه .

سه شنبه 3 آذر ماه سال 1388
من دلم تنگ است

خیلی دوست داشتم می توانستم همه چیزهایی که در ذهنم هست،در ذهنم هست و آزارم میدهد-آزارم میدهد و می کاهدم-

دانه دانه بنویسمشان و خلاص شوم از دستشان. بد است که نوشتن ام نمی آید. نمی توانم بنویسم آنچه که بهش فکر می کنم.

حرف زدن همیشه برایم سخت بوده- واین چقدر آزار میداد پسرکم را- و فکرکه  می کنم می بینم چقدر دچارش کرده ام به سوء تفاهم با این نگفتن ها.

نوشتن زمانی ساده تر بود اما حالا آن هم رو نشان نمی دهد.

یک چیز مشخص است اما، نه توجیه می خواهد نه تفسیر:دلم برایش تنگ شده است، برای چشم هایش که آنقدر دوستشان داشتم ، برای صدایش که اول از همه به آن عاشق شدم. برای شانه هایش که شیفته ام می کرد و برای مهربانی هایش

برای نگرانی هایش

برای دوست داشتن هایش-حتی به شیوه خودش.

بهتر از هر چیزی می دانم:دل تنگ است!

پنجشنبه 28 آبان ماه سال 1388
کاش میشد

فکر می کنم-خیلی-که چرا؟ گفته دیگران این است: برای بزرگ شدن،رشد کردن. به خودم نگاه می کنم و سعی می کنم نگاهم دقیق باشد و منصفانه.

نه! بزرگ نشده ام. تازه اگر هم رشدی پیدا کنم و قدی بکشم برای تو چکار می توانم بکنم. برای تو که حالا حسرت دارم برای همه لحظه هایی که در کنارت بودم و هدرشان دادم، برای همه کارهایی که می توانستند شادت کنند و نکردم.

دلم می سوزد برای همه آرزوهایی که ماند به دلت و تمنایشان نیمه کار ماند برایت. کاش میشد کاری کرد تا شاد باشی پسرکم!

سه شنبه 31 شهریور ماه سال 1388
آخرین تماس

دستان بزرگ و تیره با حلقه ای نقره ای رنگ بر انگشت دوم از دست چپ...

گاهی این تصویری ست که تمام ذهن ام را می گیرد.

دوشنبه 16 شهریور ماه سال 1388
خنده دار است!

چه خنکایی دلم را می گیرد وقتی می گویند در خواب جدیدشان تو را با من دیده اند... هر اشاره ای به اینکه به یادم هستی کمی سرخوش ام می کند.

پنجشنبه 12 شهریور ماه سال 1388

حالا هر شب، شب به خیر می گویم

به دیوار سردی که به جای تو در کنارم هست

پنجشنبه 29 مرداد ماه سال 1388
همه چیز ته مایه ای از تلخی دارد

حالا همه برایم دعای خیر می کنند. دعا می کنند تا همان طور که خودت رفتی مهرت هم از دل من برود و من دلم می گیرد. خیلی بیشتر از آنکه فکرش را بکنی، دلم می گیرد از دوست نداشتن ات و فراموش کردن ات ... حتی بیشتر از نبودن ات.


من آرامم. خیلی بیشتر از آن که فکر کنی. مگر نمی بینی هر روز سرکار می روم و با دیگران چند کلامی صحبت می کنم و در این چند روز اخیر حتی خندیده ام!


یادت هست؟ گفتی بدون تو می میرم و من جوری نگاه ات کردم که ... و تو ادامه دادی شاید نمیرم ولی بدون تو خوش نمی گذرد.می بینی؟ من بدون تو هنوز زنده ام اما خوش نمی گذرد.

پنجشنبه 22 مرداد ماه سال 1388
من از یادت نمی کاهم

21 روز است که با من خداحافظی کرده ای. آن لحظه نمی دانستم که این وداع همیشگی است. 2مرداد ماه 1388 تاریخ تلخی برای من خواهد بود: تلخ تریم روز زندگی ام.

آخرین تصویری که از تو دارم: ایستاده در قاب در خانه با یکی از آن ژست های منحصر به فردت، بی هیچ حرفی. ایستاده ای تا من آخرین آیة الکرسی را برایت بخوانم و برای همیشه ترکم کنی. فقط خدا می داند که جایت چقدر خالی ست... شاید تو هم بدانی. هیچ به فکرم هستی؟

   1      2      3      4      >>